خواب جالب
شالام علیکم![]()
امروز عسلی موقعی که داشتیم میرفتیم مهد توی راه یهو گفت:
مامان من یه خواب جالبی دیدم.
خواب دیدم که مامان جون و دایی جون اومدن خونمون ولی یهو چشمامو باز کردم و دیدم که اتاقم تاریکه.
بعدش لالا کردم.
الهی مامان فدای خودتو اون خوابت بشه عزیز دلم. خیلی بغضم گرفته. ![]()
الهی من بمیرم که داری یواش یواش غریبی رو درک میکنی عزیز دلم. ![]()
انشاالله که این روزا هم خیلی خوب و زیبا تموم میشن و میریم شهر خودمون عزیز دلم.
نمی دونم هر چی که خدا صلاح بدونه.
خلاصه فسقلی خیلی بی تابی میکنه و همش دلش تبریزه.
خدا جونم به امید تو


خدا جونم ازت ممنونم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


خواب جالب
